سالروز رحلت بنیان گذار جمهوری اسلامی و الگوی آزادی و آزاد اندیشی در جهان را به تمام مخاطبین این وبلاگ تسلیت عرض می نمایم .
سالروز رحلت بنیان گذار جمهوری اسلامی و الگوی آزادی و آزاد اندیشی در جهان را به تمام مخاطبین این وبلاگ تسلیت عرض می نمایم .
سوالات املای فارسی سال اول راهنمایی
سوالات تستی ۶ درس اول فارسی سال سوم راهنمایی
پيشاني تماميشان داغ سجده داشت
پيشاني تماميشان داغ سجده داشت
آنان كه خيمهگاه مرا تير ميزدند
اين مردمان غريبه نبودند،اي پدر
ديروز در ركاب تو شمشير ميزدند
ماندند در بطالت اعمال حجشان
مُحرم نگشته تيغ به تقصير ميزدند
در پنج نوبتي كه هبا شد نمازشان
بر عشق، چار مرتبه تكبير ميزدند
حسن ختام
غزلی از فخرالدین ابراهیم متخلص به عراقی ............................................................
حکایتی از مثنوی مولانا
مرد لاف زن
یك مرد لاف زن, پوست دنبهای چرب در خانه داشت.................................................
داستان بیژن و منیژه
دو چشم من بدو چون چشم بیژن
كیخسرو روزی شادان بر تخت شاهنشهی نشسته و پس از شكست اكوان
دیو و خونخواهی سیاوش جشنی شاهانه ترتیب داده بود. جام یاقوت پر می در دست داشت و
به آواز چنگ گوش فرا داده بود. بزرگان و دلاوران گرداگردش را گرفته و همگی دل بر
رامش و طرب نهاده بودند.
آدم بیمار
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :در راه کــه می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچدآیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.سقراط پرسید : به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟بیماری فکری و روان نامش غفلت است.و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .و به او طبیب روح و داروی جان رساند .پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده . بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است . "
آب را گل نکنیم .........................
سهراب سپهری :در سال 1307در کاشان متولد شد ودر سال 1359 در تهران درگذشت. سپهری از شاعران معاصر ویک نقاش چیره دست بود او به زبانهای انگلیسی ،فرانسوی ، اسپانیایی وایتالیایی شعر سروده است . صحن امامزاده سلطان علی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید . در ادامه شعر آب را گل نکنید از سهراب آمده برای دیدن شعر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ......
معتزله واشاعره
رابطه سنت وحسن و قبح افعال از نظر معتزله و اشاعره
خدمت کردن به خلق
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن
به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
شب جمعهها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن
قوالب شعری
یادگــــــــیـــری
بحرهای عروضی
هفت خان رستم
طنز
دوست خوب چه دوستی هست؟
ویژگی دوران نوجوانی...................
وقت طلاست
وندهــــــــــــــــــــآ
خلیل الله خلیلی کیست ؟
شعر روانه از سپهری
روانه
چه گذشت ؟
- زنبوری پر زد
- در پهنه...
- وهم. این سو ، آن سو، جویای گلی.
- جویای گلی ، آری ، بی ساقه گلی در پهنه خواب ، نوشابه آن..
- اندوه. اندوه نگاه: بیداری چشم، بی برگی دست.
- نی. سبدی می کن، سفری در باغ.
- باز آمده ام بسیار، و ره آوردم: تیناب تهی.
- سفری دیگر، ای دوست، و به باغی دیگر.
- بدرود.
- بدرود، و به همراهت نیروی هراس.
شعری از سیمین خلیلی
پیمان شکن
فــریــاد زنــان ، نــالـه کـنـان، عـربـده جـویـان زنـــجـــیـــر ز پـــای دل دیــوانــه گــســســتــم
جـز دل سـیـهـی، فـتـنـه گـری ، هـیـچ نـدیدم چـنـدان کـه بـه چـشـمـان سـیـاهـت نـگـرستم
دوشـــیـــزهٔ ســـرزنـــدهٔ عــشــق و هــوســم را در گــور نــهــفــتــم بــه عـزایـش بـنـشـسـتـم
مـی خـوردم و مـسـتـی ز حـد افزودم و آنگاه پــیــمــان تــو بــبـریـدم و پـیـمـانـه شـکـسـتـم
عشقت ز دل خون شده ام دست نمی شست مـن کـشـتـمـش امـروز بـدیـن عـذر کـه مستم
در پــای کــشــم از ســر آشــفــتـگـی وخـشـم روزی اگــر افــتــد دل سـخـت تـو بـه دسـتـم
نویسنده وبلاگ : رسول حیدری