معتزله خود را اهل العدل و التوحید می نامیدند و مقصودشان توحید صفاتی بود اما در توحید افعالی، کمیت معتزله لنگ بود و اشاعره در توحید افعالی، خود را " اهل التوحید " می نامیدند.

 


اما اشاعره منکر غایت و غرض داشتن خداوند در فعل خویش شدند و مفهوم حکمت را که در قرآن کریم، مکرر آمده است همانگونه توجیه کردند که عدل را توجیه کردند، یعنی گفتند آنچه خداوند می کند حکمت است نه اینکه آنچه حکمت است خدا می کند.

 


نظریه اشاعره و جبریون چنین می باشد.

 


" این گروه هر چند خودشان مدعی انکار عدل نیستند ولی با توجیهی که از عدل کرده اند عملاً منکر عدل اند و لهذا مخالفان اشاعره - یعنی شیعه و معتزله - به " عدلیه " معروف شدند، اشاره به اینکه آنچه اشاعره می گویند توجیه عدل نیست، انکار عدل است.

 


دیدگاه اشاعره درباره صفات خدا:گرایش افراطی در زمینه صفات الهی مربوط به اشاعره است که صفات الهی را اموری خارج از ذات و در عین حال ناآفریده پنداشته اند.

 


شاید علت حمایت ستمگرانی مانند متوکل عباسی از اشاعره همین نتیجه گیری مطلوب بوده باشد.

 


البته ایشان‏ می‏گویند اینها قوانینی است که خدا این جور قرار داده، به تعبیر خود اشاعره عادت الهی است، عادت خداست، عادت خدا جاری شده است که فلان‏ اثر را دنبال مؤثر خلق کند، یعنی واقعا این مؤثر آن اثر نیست، ما خیال‏ می‏کنیم این مؤثر است و آن اثر.

 


همچنین از جمله اینان اشاعره را می توان نام برد که معتقد بودند شناخت قرآن معنایش تدبر در آیات قرآن نیست.

 


ممکن است ما آن را همان طوری تصور بکنیم که به اصطلاح جبری مذهب‏ها یا به اصطلاح کلامی‏ " اشاعره " که فرقه‏ای از اهل تسنن بودند توضیح می‏دادند .

 

 

پیدایش دو مسلك كلامى متفاوت: معتزله و اشاعره در همین ایام بود كه بحث‏هاى كلامى نیز رواج یافت، و در باره آن كتابها و رساله‏ها نوشته شد، و چیزى از تاریخ پیدایش آن نگذشته بود كه دانشمندان علم كلام به دو گروه یعنى فرقه اشاعره و فرقه معتزله تقسیم شدند، البته اصول افكارشان در زمان خلفا و بلكه در زمان رسول خدا (ص) موجود بود، احتجاجهایى كه از على (ع) در مساله جبر و تفویض و مساله قدر و استطاعت و مسائلى غیر اینها روایت شده دلیل بر این مدعا است، و نیز روایاتى كه در اینگونه مسائل از شخص رسول خدا (ص) نقل شده است، مانند این حدیث كه فرموده: «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین؛ نه جبر درست است و نه تفویض بلكه حق مطلب چیزى است متوسط بین آن دو» و یا فرموده: «القدریة مجوس هذه الامة؛ قدرى مذهبان، مجوسان این امتند.

 


اشاعره اولا حسن و قبح ها را اموری نسبی و تابع شرائط خاص محیطها و زمانها و تحت تأثیر یک سلسله تقلیدها و تلقینها دانستند و ثانیا عقل را در ادراک حسن و قبح ها تابع راهنمائی شرع دانستند.

 


اشاعره از منكران عمده اصل حسن و قبح عقلی می‎باشند.

 


علیهذا اعتقاد به مطلق تاثیرات برای اشیاء شرک نیست (آنچنانکه اشاعره پنداشته اند) بلکه اعتقاد به تاثیرات مافوق الطبیعی برای اشیاء شرک است.

 


به طور مثال فرقه اشاعره از اشیاء نفی تاثیر و سببیت کرده اند به حساب اینکه اعتقاد به تاثیر و سببیت اشیاء مستلزم اعتقاد به قطبها و منشاها در مقابل خداست، و اشیاء آنگاه به صورت قطبها در مقابل خداوند درمی آیند که در ذات، استقلال داشته باشند.

 


حکما و فلاسفه اسلامی قضاء الهی را بر خلاف نظر اشاعره و معتزله تفسیر می کنند.

 


او از زمان تحصیل علم، نزد پدرش شاگرد بود و سلسله اساتید خودش را از پدرش و او از استادش و او از استاد خود تا "ابوالحسن اشعری" متوفی 334 هـ ق، رئیس مذهب اشاعره می رساند